| دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹ | ۰۷:۲۳

دانلود رمان جیکو رمان

دانلود رمان,رمان,دانلود رمان عاشقانه,رمان عاشقانه,دانلود رمان pdf,رمان جدید,دانلود رمان جدید,رمان بوک,رمان رایگان,سايت رمان

مقدمه: باهام حرف بزن!
از یک جایی به بعد، آدم هی جمع می‌شود توی خودش، هی مچاله‌تر می‌شود، هی شب‌ها دست و پایش را جمع‌تر می‌کند و می‌خوابد، هی توی خودش فرو می‌رود و فرو می‌رود و فرو می‌رود آن هم در مرداب فکرهایی که بی هیچ تلاشی آدم را می‌بلعند. وقتی خودت را به دستشان می‌دهی، هی عمیق‌تر فرو می‌روی. آنقدری که دیگر کسی روی تخت در درون خودش خفه شده است!
با صدای بلندی که از پنجره‌ی نیمه‌باز اتاق می‌شنوم، چشم باز می‌کنم. همه جا تاریک است و من از این تاریکی بیزار. خودم را روی تخت بالا می‌کشم و چشمانم را ریز می‌کنم. سرم درد می‌کند و چشمانم تار می‌بیند. دست می‌کشم پشت گردنم و خیسی کف دستم را می‌کشم به روی لحافی که سیاه است.
از گرمایی که سر تا پایم را گرفته، کفری می‌شوم. وقتی لحاف را کنار می‌زنم، چشمم به زخم روی شکمم می‌افتد. از آن متنفرم… زخمی به اندازه‌ی کف دستم که سمت راست شکمم جا خوش کرده است. از آن گوشت برآمده و چین‌افتاده بدم می‌آید!
چشم میچرخانم تا رکابی‌ام را پیدا کنم، نیست. کف پایم را می‌رسانم به سرامیک‌های خنک اتاق.
تازه متوجه بهم‌ریختگی اطرافم می‌شوم. بوی شدید عطر، کلِ اتاق را برداشته. بلند می‌شوم و چشمم می‌افتد به بطری شرابی که کنج دیوار افتاده. آن را بر می‌دارم و بالای سرم نگهش می‌دارم. سر و ته می‌شود و جز چند قطره، چیزی نصیبم نمی‌شود.
کابینت‌ها را یک به یک می‌گردم تا چیزی پیدا کنم… هربار با شدت بیشتری در کابینت‌ها را می‌بندم و عصبانی‌تر می‌شوم. وسط آشپزخانه به درد سوزن‌سوزن شقیقه‌هایم فکر می‌کنم. کف دستانم را به هردو نقطه‌ی دردناک کنار سرم فشار می‌دهم:

  • لعنتی… بسه!
    پلک‌هایم را که باز می‌کنم، کیسه‌ی سفیدِ روی کاناپه را می‌بینم. یادم رفته بود که همین امشب چند بطری شراب خریده بودم!
    بازش می‌کنم و از روی کانتر آشپزخانه لیوانم را برمی‌دارم. برایم شبیه آب خوردن بود. از همان آب‌هایی که دست تشنه‌ترین آدم دنیا می‌دهی. از همان‌هایی که یک نفس می‌شود سرکشید و بعد، از ته دل گفت “آخـیـش”
    سرم دوباره داغ می‌شود. حرکت خون را میان رگ‌هایم حس می‌کنم و چشمان خمارم دور خانه می‌چرخد. هنوز نیامده بود و می‌شد قول شکست!
    می‌خندم و تلو تلو می‌خورم. هنوز حواسم هست که با احتیاط از میان مبل‌های راحتی رد شوم و خودم را برسانم به پنجره‌ی کیپ‌ تا‌ کیپ بسته‌یِ پذیرایی.
    بازش که می‌کنم، صدای غرش هواپیما در خانه می‌پیچد. با چشمان بسته حدس می‌زنم مدل هواپیما را.
    سرم را از پنجره بیرون می‌برم و بال هواپیما را می‌بینم. برای فرود، ارتفاع کم می‌کرد!

دستانم را لبه‌ی پنجره می‌گذارم و بیشتر خم می‌شوم. گوش‌هایم را تیز می‌کنم و می‌فهمم که هواپیمای بعدی آماده‌ی نشستن می‌شود.
حتما هواپیمای خودش بود.
شیشه‌ی بطری را برمی‌دارم و درِ خانه را باز می‌کنم. تا چراغِ راه‌پله‌ها روشن شود، پایم می‌رود روی یکی از کفش‌ها و دست به دیوار می‌گیرم تا نیفتم.
چراغ که روشن می‌شود، راه‌پله را بالا می‌روم. همیشه درِ پشت باممان باز بود. همیشه وقت‌هایی که قرار بود بیاید، می‌رفتم روی پشت بام.
پا برهنه، پله به پله بالا می‌روم. از دانه‌های عرقی که موهایم را می‌چسباند به فرق سرم، بیزارم. چنگ می‌زنم به موهایم و دست به نرده‌های سفید می‌گیرم. وقتی چشمانم را ریز می‌کنم، نور ماه را می‌بینم که از لای در نیمه‌باز، به راه‌پله‌ها سرک کشیده است.
غرش هواپیمای بعدی از کندی قدم‌هایم می‌کاهد. در را باز می‌کنم و پایم را روی ایزوگام می‌گذارم. داغ است! مثل من!
با دیدن نورِ چشمک‌زن هواپیمایی که ایرانی نبود، می‌خندم و زیر لب می‌گویم:

  • پس کی میای؟
    در اوجِ تاریکیِ اول صبح، وسط پشت بام می‌ایستم و به چراغ خانه‌هایی زل می‌زنم که خاموشند.
    انتظارم برای هواپیمای بعدی چندان طول نمی‌کشد. تکیه داده‌ام به کولر آبی و با تکانش، من هم تکان می‌خورم. همان دستی که بطری را نگه داشته، بالا می‌آورم و برای هواپیما تکان می‌دهم، سرعتش را کم کرده و منتظر تأیید برای کاهش ارتفاع است.
    چهار پایه‌ی کوتاه را می‌کشم زیر پایم، می‌خواهم بلند قدتر شوم تا شاید مرا ببیند. تعادل ندارم و زمین می‌خورم اما بطری را بالا نگه می‌دارم تا مثل شقیقه‌ام نخورد به ایزوگامِ سختِ پشت بام و بشکند…!!
    دوباره بلند می‌شوم؛ با داغی خونی که نرم‌نرمک از پیشانی‌ام جاری می‌شود.
    باید قبل از نشستنش برایش دست تکان بدهم. باید آنقدر بالا و پایین بپرم که مرا ببیند. که لااقل امیدوار شوم چراغ چشمک‌زنش را به هوای من روشن و خاموش می‌کند.
    انگشتان پایم را تار می‌بینم و به سختی چهارپایه را برمی‌گردانم زیر پایم. بلند می‌شوم و اینبار تعادلم را حفظ می‌کنم. پیراهنی به تن ندارم و با خودم می‌گویم که کاش در این حجم تاریکی، مرا با آغوشی که برایش باز کرده‌ام ببیند.
    دستانم را باز می‌کنم و برایش دست تکان می‌دهم. چراغ می‌زند؛ صدای غرش موتورهایش از همه‌ی هواپیماها بلندتر است. میخواهد بگوید من آمدم! برگشتم! گوش‌هایت را تیز کن و بشنو که این صدای تو نیست!
    خنده‌ از روی لبم می‌رود؛ ولی سر می‌چرخانم و ساختمانِ نوساز همسایه، نمی‌گذارد نشستنش روی باند را تماشا کنم.
    زانوهایم شبیه چانه‌ام شده‌اند؛ می‌لرزند و چهارپایه از زیر پایم سر می‌خورد و با پشت سر، زمین می‌خورم.
    وقتی خیره به آسمانم… وقتی که هنوز ماه نرفته تا جایش را به یکی بهتر از خودش بدهد… با خودم حرف‌های او را زمزمه می‌کنم:
    -آوید!! یه روزی… برمی‌گردی به زندگیت که خیلی دیره. روزی که من شدم مثل یه کوه سخت. خودت از من این کوه رو ساختی…! حالا هی صدام بزن. اونی که برمی‌گرده پیشت، صدای خودته… نه من.
  • 97 روز پيش
  • admin

رمان اغتشاشگر رویا رستمی

رمان اغتشاشگر

سوپرایز جدید از وبسایت به بوک درخدمت شما دوستان گرامی هستیم با رمان بسیار  زیبای به سبک عاشقانه با نام ” دانلود رمان اغتشاشگر ” امیدوارم مورد پسندتون قرار بگیره همراه ما باشید.

جبرانش می کنم.
-چطوری؟
-دکتر میشم و برمی گردم.
فکر کرده بود دکتر شدن به همین سادگی است.
چند سال خواندن و دوندگی داشت.
تازه خیلی ها دکتر زن را قبول نداشتند.
ترجیح می دادند بمیرند تا یک زن مداوایشان کند.
-بیا ببرمت داخل، یکم بخواب تا دخترخاله ات هم برسه.
-کجاست؟
-بیمارستان.
لبخند زد.
چقدر از شنیدن این حرف خوشش آمد.
یک روز هم در مورد او اینگونه می گفتند.
خاله ماهرو فورا برایش رخت و خواب پهن کرد.
جا انداخت و گفت بخوابد.
واقعا خسته بود.
تمام شب را با پای پیاده راه رفت.
بدنش دیگر نمی کشید.
بقچه اش را بالای سرش گذاشت.
ولی قبل از خوابیدن دوباره به خاله ماهرو نگاه کرد.
-خاله، تورو جون نرگست، اتابک نفهمه من اینجام، می خوام واسه خودم زندگی کنم، توروخدا خرابش نکنید.
به حرفش ایمان نداشت.
فقط از ترسش این حرف ها را می زد.
خاله ماهرو با اخم گفت: فقط بخواب بچه جون.
پلک هایش دیگر تاب بیدار ماندن نداشت.
شل و ول روی هم افتاد.
قبل از اینکه بفهمد دنیا در چه حالی است خوابش برد.

  • 123 روز پيش
  • admin

رمان قمار به شرط چشمانت

رمان قمار به شرط چشمانت

دانلود رمان قمار به شرط چشمانت اثر badri با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

در

رمورد دختری نوزده ساله به اسم بهاره که برای تامین مخارج زندگی خودش و مادرش دنبال کار می‌گرده.
اما هیچ کار مناسبی پیدا نمی‌کنه.
یک روز که بهار همراه همکلاسی هاش به کوه نوردی می‌ره، یکی از اون ها بهش پیشنهاد کاری رو می‌ده و بهار ناخواسته وارد گروهی قمارباز می‌شه.
بهار وارد زندگی تجملاتی آدم هایی به ظاهر خوشبخت و بی مشغله می‌شه، اما این تنها ظاهر ماجراست.
و با پذیرفتن این کار اتفاقاتی توی زندگی بهار میوفته…
خوب و بد!
اتفاقاتی که روزی حتی تو خواب هم نمی‌دید و با آدم هایی با شخصیت های متفاوت آشنا می‌شه…
خوب و بد!
شخصیت های این رمان آدم هایی با زندگی ها و سرگذشت های متفاوت هستن که سرنوشت شون به طرز عجیبی بهم گره خورده.

  • 201 روز پيش
  • admin

رمان پیر شدیم ولی بزرگ نه

رمان پیر شدیم ولی بزرگ نه

دانلود رمان پیر شدیم ولی بزرگ نه اثر هستی کیانی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

این داستان، حکایت انسانهایی است که در این دنیا رشد می کنند، بزرگ میشوند، قامت بلند می کنند.
از کودکی چند ماهه می شوند مردی ۵۰ ساله که ریش سفید کرده و پیراهن به پیراهن پاره کرده است.
اما آنها خیلی چیز ها را نمی دادند…
آنها نمی دانند که ”بخشیدن” وظیفه نیست.
بلکه لطفیست که هرکسی لیاقتش را ندارد!
آنها نمی دانند که زمان مرحمی بر روی زخم ها نیست.
بلکه سرپوشی برای پنهان کردن دردها از نگاه های درنده و کنجکاو مردم است!
آنها نمی دانند چه درد بدیست که تمام دارو ندارت را بدهی پای چیزی که دراین دنیا طاقت و دوامی ندارد!

  • 201 روز پيش
  • admin

رمان لیلی من

رمان لیلی من

دانلود رمان لیلی من اثر نسترن موسوی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

آیدین کیانی پس از مرگ همسرش، به دنبال پرستاری برای تنها دخترش بارانا می‌گردد.
از این سو دختری به نام لیلی پا به خانه‌ی آن‌ها می‌گذارد و…
(داستانی کاملا متفاوت با آنچه تا به حال خوانده‌اید)
دست‌هایت پراز مهر بود.
از همان سمتی که خورشید لبخند می‌زد.
از همان سمتی که خورشید از خط دریا پایین‌تر می‌رفت.
تو لبخند زدی، غرق شدی در آب‌های خیالم! تو مهربان بودی! فراتر از آنچه تصور می‌کردم.
اما خیالِ رفتنت برای من جهنم بود.
کاش می‌ماندی!
**داستان برگرفته از یه زندگی واقعیه اما نویسنده به آن پروبال داده و شخصیت‌هایی رو هم بهش اضافه کرده!**

  • 201 روز پيش
  • admin

رمان بخت سیاه پوش من

رمان بخت سیاه پوش من

دانلود رمان بخت سیاه پوش من اثر زینب جوکال با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

نمی‌دانم ازدواج اجباری مرا بیشتر زجر می‌دهد یا بدبخت شدنم که از بدو تولدم سیاه بخت بودم.
سخت است پذیرفتن چیزهایی که نمی‌خواهی در زندگی‌ات داشته باشی و مجبور به بودنشان در زندگی نکبت‌بارت شوی!
دشوارتر از این همه، عادت کردن به زخم‌هایی است که با تمام تلاشت با آن‌ها کنار آمدی و به وجود آن‌ها عادت کرده‌ای ولی بعد از دلبستگی به زخم‌های کهنه…
**سلام خواننده‌های گرامی، قبل از شروع رمان باید چند مورد رو براتون توضیح بدم.
اول از همه اینکه این رمان از نامش و همچنین ژانرش مشخصه چه چیزی رو می‌خواد روایت کنه.
پس من از کسانی که به رمان‌های عاشقانه، کل کلی، فانتزی یا طنز علاقه مند هستن؛ خواهشمندم این رمان رو مطالعه نکنند.

چون این رمان پر از غم‌های نهفته و احساسات یک دختر است که فقط کسانی که به رمان‌های غمگین علاقه دارن می‌تونن این احساسات شکننده رو درک کنن.
پس کسانی که از این رمان خوششون نمیاد؛ شروع به خوندنش نکنن تا بعد سوتفاهمی ایجاد نشه.**

  • 201 روز پيش
  • admin

رمان عشق به سبک من

رمان عشق به سبک من

دانلود رمان عشق به سبک من اثر فاطمه علیدوستی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

یه پسر مغرور اخلاقش و یه دختر شیطون کنجکاو حالا اگه اون پسر مغرور جناب سروان باشه و اون دختر شیطون جناب ستوان با هم ماموریت برن تو ماموریت چه اتفاقاتی میوفته…

  • 201 روز پيش
  • admin

رمان دختر خراب

رمان دختر خراب

دانلود رمان دختر خراب اثر نفس۷۵ با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

این رمان بیانگر قسمتی از زندگی یک دختر غمگینه که میشه گفت به دلیل علاقه ی شدید به رابطه جنسی یکسری مشکلاتی رو داره.
توی راهش با فراز و نشیب های کوچیک و بزرگ زیادی روبرو میشه.
بهتره بقیه داستان رو خودتون مطالعه کنید…

  • 202 روز پيش
  • admin

رمان این مرد ارباب است

رمان این مرد ارباب است

دانلود رمان این مرد ارباب است اثر رویا رستمی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

قبل از شروع یک معرفی کوچک از رمانام داشته باشم:
در تمنای توام، تلافی… و اما عشق، نذار دنیا رو دیوونه کنم، همه سهم دنیارو ازم بگیر.
اونایی که روها رو شناختن و سبکش و دیدن و خوندن و پسنیدن بگم که این رمان هم سبکی مشابه نذار دنیارو دیوونه کنم و کفش قرمز داره.
من از عشق می نویسم.
رمانام هم خونه ای نیست، پلیسی نیست، ترسناک نیست، ابهام آمیز نیست اما پر از عشقه، پر از غروره، پر از زندگیه و پر از حس خوب عاشقی.
قاصدک، دختری که اسیر میشه، اسیری مردی پر از غرور، که اونو به جای طلب از پدری بر می داره که قول میده پول طلبو جور کنه حتی اگه بمیره تا دخترش آزاد بشه.
اما باربد چقد مرد میشه که ساده از قاصدکی بگذره که…

زیباست و پر از شیطنت و زندگی و البته‬ با نیش زبونی که داغون می کنه.
باربد جذابمون که دوس دختراش دیوونه اش می کنن توی‬ قصرش باید از یه شاهزاده بگذره…

  • 202 روز پيش
  • admin

رمان تب داغ گناه

رمان تب داغ گناه

دانلود رمان تب داغ گناه اثر نیلوفر قائمی فر با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

آرمین پسر زیبا و مغروری که اومده تا انتقام بگیره انتقام گذشته ی تلخی که مردی برای او و خانواده اش رقم زده.
تاوان گناهی که درگذشته رخ داده رو چه کسی باید بده دختری بی گناه که از هیچ چیز خبر نداره…

  • 202 روز پيش
  • admin
تبلیغات متنی
امکانات سایت
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان جیکو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده