| جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ | ۱۹:۱۰
دانلود رمان جیکو رمان
دانلود رمان,رمان,دانلود رمان عاشقانه,رمان عاشقانه,دانلود رمان pdf,رمان جدید,دانلود رمان جدید,رمان بوک,رمان رایگان,سايت رمان
رمان تاراج

رمان تاراج

دانلود رمان تارا ج اثر شفیقه مشعوفی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

دختری که بی محبت پدر زیر دست ناپدری بزرگ شد…
دختری که روی پای خود ایستاد و زیر بار حقارت نرفت…
نابرادری که قاتل شد و اعدام شد…
دختری هم لکه دار شد…
و مردی برای انتقام برخاست و هدفی جز به تاراج بردن جان و روح ”یغما“ ندارد…

خلاصه رمان تارج

ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻓﺮودﮔﺎه ﺑﻮد.
ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺑﺮاﯾﺶ ﮐﻢ ﺑﻮد، ﻏﻮﻏﺎ ﺑﻮد اﯾﻨﺠﺎ…
و آن ﺣﺪﯾﺚ آب زﯾﺮ ﮐﺎه ﺧﻮب می داﻧﺴﺖ در اﯾﻦ ﻓﺮودﮔﺎه ﭼﻪ شلوغیه وحشتناکی اﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮا ﻓﺮﺳﺘﺎد دﻧﺒﺎل ﻣﺤﻤﺪ و ﺧﻮد در ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ.
ﺑﻪ دور و اطرافم ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم…
ﭘﺮوازش ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد، ﭘﺲ ﮐﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد…؟
ﻣﺮدی ﺳﯿﺎه ﭘﻮش ﺑﺎ ﭼﻤﺪان ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ ﻣﯽ آﻣﺪ و ﻣﻦ آروم ﺳﻮﺗﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺟﺬﺑﻪ اش زدم.
ﻋﺠﺐ خوشتیپ ﺑﻮد، ﺑﯿﺨﯿﺎل اﯾﻦ ﺟﺬابیت ﺷﺪم و ﺑﺎز ﻣﺮدﻣﮏ ﭼﺸﻤﻢ را ﭼﺮﺧﺎﻧﺪم ﮐﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﭼﺸﻢ ﻋﺴﻠﯽ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدم.

دﺳﺘﻢ را در ﻫﻮا ﺗﮑﺎن دادم:
ﻣﺤـﻤﺪ… ﻫـﯽ… ﻣﺤـﻤﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻓﺘﺎد…
اﺧﻢ ﮐﺮد و ﺑﺎ ﺳﺮی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺄﺳﻒ ﺑﺮاﯾﻢ ﺗﮑﺎن می داد ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ آﻣﺪ.
ﺗﺎ ﺑﻬﻢ رﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﺎن ﺻﺪاﯾﯽ ﮐﻪ اﺧﻤﺶ را ﺳﺎﻃﻊ می کرد ﮔﻔﺖ:
اول اون یک وﺟﺐ ﺷﺎلت رو ﺑﮑﺶ ﺟﻠﻮ، یک ﺑﺎره ﻧﮑﻦ ﺳﺮت دﯾﮕﻪ.
ﻟﺒﺨﻨﺪی ﺑﻪ ﻏﯿﺮﺗﺶ زدم و دﺳﺘﻢ ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه ﺑﻪ ﻃﺮف ﺷﺎﻟﻢ رﻓﺖ و ﺗﺎ اﺑﺮوﻫﺎﯾﻢ ﺟﻠﻮ ﮐﺸﯿﺪم.
_ﺧﻮﺑﻪ؟
ﺑﺎ ﻫﻤﺎن اﺧﻤﺶ ﺧﻨﺪه ى آراﻣﯽ ﮐﺮد و با هم دیدو بازدید کردیم…
_ﺧﻮﺑﯽ ﻓﻨﺪق ﺧﺎﻧﻮم؟
ﻋﻘﺐ رفتم: آره خوبم… بیا حدیث تو ماشین منتظره.
ﻣﺤﻤﺪ: ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﻮﻣﺪ.
_ﮔﺮﻓﺖ راﺣﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ اﯾﻦ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎده دﻧﺒﺎﻟﺖ ﮐﻪ ﺧﺪاﯾﯽ ﻧﮑﺮده داداش ﺧﺎﻧﺶ ﻣﺎﺷﯿﻦ رو…

دانلود نسخه پی دی اف

دانلود نسخه اندروید

  • 45 روز پيش
  • admin
http://jicopok.ir/?p=372
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این سایت توسط مدیریت غیر فعال شده است !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
تبلیغات متنی
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان جیکو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده