| جمعه ۱۵ آذر ۱۳۹۸ | ۰۶:۲۹
دانلود رمان جیکو رمان
دانلود رمان,رمان,دانلود رمان عاشقانه,رمان عاشقانه,دانلود رمان pdf,رمان جدید,دانلود رمان جدید,رمان بوک,رمان رایگان,سايت رمان
رمان دهلیز

رمان دهلیز

دانلود رمان دهلیز اثر م.مطلق با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

دهلیز یعنی یک راهرو، یه دالان…
نمی دانم کی‌ و کجا وارد این دهلیز شدم!
فقط دیدم که چشم هاش برق زد، به من گفت اینجا زندانه!
تو زندانی و من زندان بان!
به او گفتم اینجا نمی شود نفس کشید، گفت دیگر نیازی به نفس کشیدن نیست.
گفتم نه و گفت آره…
هیچ وقت نخواستم دردسر درست کنم و داشتم موفق می شدم…
ولی نفهمیدم چطور و چه وقت افتادم در عمق دردسر!

خلاصه رمان دهلیز

با بی حالی دکمه ی زرد رنگ اسپیکر رو زدم و طبق هر صبح به ناله هاشون گوش دادم.
_سلام، آبجی می تونی یک میلیون تومن واسم بفرستی؟
گرفتارم به روح مامان. ممنون…

صدای بعدی:
_آبجی… سلام اردلانم.
می خواستم بگم امروز دانشگاهت شروع میشه یه وقت یادت نره ها!
پوزخند زدم و رفتم رو به روی آینه ایستادم.
به آینه نگاه کردم.
من ماهی صالحی بودم. تک دختر و آخرین فرزند حامد صالحی.
وقتی من به دنیا اومدم مادر و پدرم در یک حادثه از این دنیا رفتن.
چهار تا برادر بزرگتر از خودم دارم که جز مسائل مالی شون به من هیچ زنگی نمی زنن.
بعد از سه سال پشت کنکور موندن، حالا دانشگاه رشته ای که ازش نه خوشم میاد و نه بدم میاد قبول شدم.
آروم آروم لباس هام رو پوشیدم و بعد از برداشتن وسایلم از خانه بیرون اومدم.
از دوران بچگی آدم بی دست و پایی بودم.
اصولا چون زیاد تو جمع های شلوغ نبودم، وقتی تو یک جمع شلوغ میرم دست پاچه می شم.
به دانشگاه رسیدم و وارد دانشکده هنرهای زیبا شدم…

دانلود نسخه پی دی اف

دانلود نسخه اندروید

  • 47 روز پيش
  • admin
http://jicopok.ir/?p=258
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این سایت توسط مدیریت غیر فعال شده است !
مطالب محبوب
  • مطلبی وجود ندارد !
تبلیغات متنی
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان جیکو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده