| یکشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۸ | ۱۶:۲۸
دانلود رمان جیکو رمان
دانلود رمان,رمان,دانلود رمان عاشقانه,رمان عاشقانه,دانلود رمان pdf,رمان جدید,دانلود رمان جدید,رمان بوک,رمان رایگان,سايت رمان
رمان پرستش

رمان پرستش

دانلود رمان پرستش اثر سحربانو ۶۹ با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش و لینک مستقیم رایگان

در تاریکی که دست و پا می زنم به هیچی نمی رسم…
جز همان سیاهی و سیاهی و ترس…
ترس از تاریکی، دنیای من سیاه است.
برای اینکه نترسم به هر چیزی که سر راهم باشد چنگ می زنم.
هر چیزی، حتی یک قلب سنگی…
حتی اگر اون قلب سنگی برای من دردسرساز بشود.
حتی اگر اون یک تیکه سنگ در سینه یک مرد مغرور باشد، من بهش چنگ خواهم زد.
من، پرستش، آن قلب سنگی را نرمش می کنم.
حتی اگر همه ی زندگیم تباه بشود، من آن مرد مغرور را مجبور به پرستش می کنم…

خلاصه رمان پرستش

ﻣﺎﻣﺎن که ﺻﻮرﺗﻢ رو ﺑﻮﺳﯿﺪ ﺧﯿﺴﯽ اشکو رو ﮔﻮنه ام اﺣﺴﺎس ﮐﺮدم.
ﺑﺎزم چشمه اﺷﮑﺶ ﺟﺎری ﺷﺪ.
ﺧﻮبه دﮐﺘﺮ گفته ﻧﺒﺎﯾﺪ زﯾﺎد ﮔﺮیه ﮐﻨﯽ. اﺷﮑﺶ رو ﺑﺎ اﻧﮕﺸﺘﻢ ﭘﺎک ﮐﺮدم.
ﺑﻐﻀﺶ رو ﻗﻮرت داد و ﮔﻔﺖ:
_ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺑﺎﺑﺎت ھﻢ ﺑﻮد.

یک ﭘﻮزﺧﻨﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﮐﻨﺞ ﻟﺒﻢ… وﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ…
اﻻن که ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎشه ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ که ھﺮ وﻗﺖ می خواﺳﺘﻤﺶ ﻧﺒﻮد و ھﺮ وﻗﺖ ﻧﺒﺎﯾﺪ می بود ﯾﮭﻮ ﭘﯿﺪاش می شد.
ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ که یک سال ﭘﯿﺶ ﺑﺨﺎطﺮ ﺗﺰرﯾﻖ زﯾﺎد ﻣﻮاد ﺳﻨﮑﻮب ﮐﺮد.
ھﻤﻮن ﺑﮭﺘﺮ که ﻧﺒﺎشه.
ﺑﺎﺑﺎی ﻣﻌﺘﺎدی که ﺑﺮادرش ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﺪ دﺳﺘﺶ رو ﺑﮕﯿﺮه و از اون ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪه.
ﺑﺮادری که اﻻن ﻧﻘﺶ ﭘﺪرﺷﻮھﺮ ﻣﻨﻮ داره.
زن ﻋﻤﻮ ﺑﺎ ﺳﺮ و ﺻﺪای زﯾﺎد که ﺣﺎﺻﻞ ﺑﯿﺴﺖ و ﭼﮭﺎر ﺗﺎ اﻟﻨﮕﻮھﺎی دﺳﺘﺶ و زﻧﺠﯿﺮهای ﭘﺖ و ﭘﮭﻨﯽ که واسه در آوردن ﭼﺸﻢ ﻣﺎﻣﺎن رو ھﻢ رو ھﻢ ﮔﺬاشته ﺑﻮد اوﻣﺪ ﮐﻨﺎرﻣﻮن و ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ دﺳﺖ ﻣﻨﻮ از دست های پینه بسته ﻣﺎﻣﺎن ﺟﺪا ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ:
_ﻣﻌﺼﻮم… چه کار به ﻋﺮوﺳﻢ داری؟! اﺷﮑﺶ…

دانلود نسخه پی دی اف

دانلود نسخه اندروید

  • 48 روز پيش
  • admin
http://jicopok.ir/?p=735
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این سایت توسط مدیریت غیر فعال شده است !
تبلیغات متنی
آرشیو مطالب
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان جیکو رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
طراح قالب : تمپ کده